دیگه دست و پا نمیزنی، دیگه تقلا نمیکنی، سرت رو میندازی پایینو و مثل بچه آدم کارت رو میکنی. دیگه کارت اذیتت نمیکنه. دیگه فکر نمیکنی اینکار مناسب من نیست و بهش علاقه ندارم. یه وصلت دائمی با کارت. برای سی سال تکرار و تکرار و تکرار.
دیگه نه اون بیخیالی بچگی رو داری نه اون امید جوونی رو. فکرت خستس انقد خسته که دیگه نمیکشه. دیگه بدنت رو مثل یه روبات تنظیم میکنه برای کارهای تکراری و میره تو فاز استراحت.
اینکه اسم این مطلب رو گداشتم پدر واسه همینه. واسه اینکه اکثر باباها اینجورین و جوون روشنفکر فکر میکنه باباش عقب موندس و تلاش کافی نکرده و ...
محکومیم به یه تکرار تکراری. تا وقتی وارد این تکرار نشدی زندگی شیرینه ولی کوتاه...
و بعدش همه چی خاکستریه و بلند.
برچسب:
نویسنده: اشکان قاسمیپور