خرید بک لینک
وقتی جوونی هزارتا فکر و خیال داری، امید لعنتی میاد بهترین آینده رو برات ترسیم می کنه. هیچ جوونی فک نمی کنه قراره اونم یه آدم معمولی بشه مثل بقیه. قراره جامعه دهنشو باز کنه و قورتش بده تو دنیای معمولیا... خیلی یهویی تموم میشه این دوران. یه روز، دقیقا یه روز. چشات باز میشه و میبینی تو هم یه معمولی شدی. دیگه آهنگ پاپ و رپ و کوفت و زهر مار جواب نمیده. میری سراغ قدیمیا و معین پخش میکنی و بی خیال دنیا چاییتو میخوری.

دیگه دست و پا نمیزنی، دیگه تقلا نمیکنی، سرت رو میندازی پایینو و مثل بچه آدم کارت رو میکنی. دیگه کارت اذیتت نمیکنه. دیگه فکر نمیکنی اینکار مناسب من نیست و بهش علاقه ندارم. یه وصلت دائمی با کارت. برای سی سال تکرار و تکرار و تکرار.

دیگه نه اون بیخیالی بچگی رو داری نه اون امید جوونی رو. فکرت خستس انقد خسته که دیگه نمیکشه. دیگه بدنت رو مثل یه روبات تنظیم میکنه برای کارهای تکراری و میره تو فاز استراحت.

اینکه اسم این مطلب رو گداشتم پدر واسه همینه. واسه اینکه اکثر باباها اینجورین و جوون روشنفکر فکر میکنه باباش عقب موندس و تلاش کافی نکرده و ...

محکومیم به یه تکرار تکراری. تا وقتی وارد این تکرار نشدی زندگی شیرینه ولی کوتاه...

و بعدش همه چی خاکستریه و بلند.

برچسب: نویسنده: اشکان قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:47

صفحه بندی